معين الدين نطنزى
65
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
و چون نزديك پسران مذكور رسيدند ، خود را بيمار ساخته خون تازه مىآشاميد و بقى از گلو رد مىكرد . و در خفيه پيغام نزد توقتاى فرستاده بود كه مىبايد كه مستعد باشى و با لشكرى كه دست دهد بيايى . مادر توقابوقا آوازهء كوتاه دستى و كمطمعى نوقاى شنيد و آنكه خون از گلو برمىاندازد ، پسران را الزام كرد كه : هرچه زودتر صحبت اين پير ضعيف دريابيد كه اگر تهاون و تقصير جايز داريد شير مادران بر شما حرام باشد . پسران بىحزم و احتياط به سخن مادر به رسم عيادت پيش نوقاى آمدند . او به طريق نصيحت با ايشان گفت : اى فرزندان ، پدران شما را خدمت كردهام و قديما و حديثا انواع حقوق ثابت گردانيده . از اين روى شما را سخن بىغرض من شنيدنى است تا مخالفت شما را به موافقت مبدل گردانم . صلاح شما در صلح است . قوريلتاى سازيد تا شما را صلح دهم . و دمبهدم خون فسرده از گلو برمىانداخت و توقتا را اعلام كرده بدان چرب سخنى پسران را غافل مىداشت تا ناگاه توقتا با هزارهاى چند در رسيد و آن شاهزادگان را فروگرفت و فى الحال هلاك كرد . و نوقاى هم در زمان بازگشت و از آب ايتل گذشته روى به يورت مألوف خود نهاد . ذكر جلوس توقتا توقتا بعد از آنكه به مدد و معاونت نوقاى شاهزادگان مذكور را بكشت و بر تخت به استقلال متمكن شد و به كرات بر پى نوقاى ايلچيان فرستاد و به مواعيد خوب مستظهر گردانيده استدعا كرد ، نوقاى اجابت ننمود . و پدر زن توقتاى ، [ سا ] لجيداى گوركان از قوم قنغرات دختر نوقاى ، قناق نام را ، جهت پسر خويش ، بايلاق نام كه از خاتون مذكوره آورده بود ، خواست . نوقاى اجابت كرد . چون زفاف به اتمام رسيد بعد از چندگاه قناق خاتون مسلمان شد . با بايلاق جهت ايل - اويغور بود - نمىساخت و ميان ايشان منازعت خاست و ايشان قناق را خوار مىداشتند . او پدر و مادر و برادران را اعلام كرد . نوقاى به غايت برنجيد و ايلچى پيش توقتاى فرستاد و پيغام داد كه : معلوم عالميان است كه من چه مشقت و زحمت كشيدم و خود را